X
تبلیغات
برائت از دشمنان اهل البیت علیهم السلام
درباره

با توجه به اهمیت فوق العاده مسئله تبری در دین مبین اسلام و مکتب اهل البیت علیهم السلام
وهجمه های فراوانی که توسط حامیان مکتب خلفا برای محو آن در طول تاریخ اسلام صورت پذیرفته برآنشدیم تا تحفه ای هرچند ناچیز را تقدیم نماییم باشد که مرضی امام عصر صلوات الله علیه واقع گردد . لذا به امید حق سلسله مباحث کارشناسانه، محققانه و دقیق در باب برائت (یعنی دوری جستن ) از دشمنان اهل البیت عصمت و طهارت علیهم صلوات الله را به محضر دوستان و مراجعین محترم تقدیم نماییم
مطالب پيشين
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
کاربردی
ابر برچسب ها

"فی قُلوُبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَ لَهُم عَذابٌ ألیمٌ بِما کانُوا یَکذِبون" ترجمه: "دل های آنان مریض است. پس خداوند بر مرض ایشان بیفزاید و برای آنها عذاب سخت و دردناک است. به سبب آنچه که دروغ می گویند."

این روزها شبکه های ماهوره ای شده اند کاسه ای داغ تر از آش! عزای عمومی اعلام شده! کنفرانس ها، گفتمان ها و برنامه ها تدارک دیده اند تا اثبات کنند عایشه کیست! آنان که تکریم میکنند حق و حقیقت را می گویند یا شیعیان؟! سری به کتابهایم زدم تا حقیقت را دریابم و فقط کتب شیعه را نگاه نکردم بلکه به کتاب های اهل تسنن نیز مراجعه کردم. اما قضاوت از شما ! این چه همسر پیغمبر است که این چنین در احادیث مذمت شده است ؟ براستی جوابگو کیست ؟ من شیعه هستم و تو سنی! هر دو به عقائد هم احترام می گذاریم اما من مطالبم را از کسانی می گویم که اهل بیت و خانواده رسول مکرم اسلام هستند.

آنان که از نسل نورند و از پلیدی و ناپاکی به دورند و معصوم ! و معصوم کسی است که دروغ نمی گوید و اشتباه نمی کند. گناه نمیکند و فکر گناه نیز به سراغش نمی آید و من مطالبم را از این خانواده بیان کرده ام . ت. نیز اگر طالبی بنگر به این مطالب ... . اصول کافی، جلد سه ؛ حسین بن ثویر و ابن سلمه سراّج می گویند: از امام صادق شنیدیم که بعد از هر نماز چهار مرد و چهار زن را لعنت می کردند . (ابوبکر ، عمر، عثمان و معاویه)، (عایشه، حفصه، هند و ام الحکم (خواهر معاویه)) . اما بعد عایشه دختر ابابکر است . همان ابابکری که بانو حضرت زهرا به او فرمودند: به خدا در هر نمازم بر تو نفرین می کنم. (الامامه و السیاسه / بیست) . شرح نهج البلاغه ابن حدید جلد شش ؛ حضرت فاطمه زهرا از دنیا رفقتند در حالیکه سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بودند .

ارشاد القلوب ذکر کرده که ابوبکر گفت : خدا پسر صهاک را لعنت کند . او مرا نسبت به ذکر ولایت گمراه کرد و به راستی که او چه بد همنشین و رفیقی است ! چطور دختر همچون کسی می تواند همسر رسول خدا باشد که دشمن اصلی خاندان عصمت و طهارت بوده است ؟! حمیدی در صحاح خود ذکر می کند : عایشه در جهالت و منقصت به مرتبه ای بوده که مدام با لعبتها بازی می کرده و در پیش او زنان مغنّیه ، نی می نواختند و رقص می کردند و به استماع حدیث نمی پرداخته است و عایشه و حفصه چندین بار نفاق خود را ظاهر نموده و حضرت رسول را از خود دلگیر و آزرده ساخته است . 

در کتاب کاشف الحق از امام صادق روایت شده که حضرت رسول به حضرت علی فرمودند : یاعلی ! تو مظلومی بعد از من ! هر که با تو حرب کند ، با من حرب کرده و هر که با من حرب کند ، با خدا حرب کرده است و هر که از تو دوری کند ، با من دوری کرده و هر که از من دوری کند ، از خدای دوری کرده است . (اکمال الدین / ج یک / ص بیست و هفت) . حال آنکه همین عایشه بنا کننده جنگ جمل است ! بخاری ، در صحیح جلد چهار صفحه صد و حمیدی در جامع آورده اند : حضرت رسول روزی خطبه می خواندند و در آن حال اشاره به خانه عایشه نمودند و سه نوبت فرمودند : در این خانه فتنه ای است و ایمن مباشید که شاخ شیطان اینجاست و از اینجا بیرون خواهد آمد و نیز حمیدی در جامع ذکر میکند : حضرت رسول به در خانه عایشه اشاره کردند و فرمودند : سَر کفر در این خانه است و از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. (الزام النواصب/ صفحه دویست) . 

غزالی از علماء و بزرگان سنیان در احیاءالعلوم (جلد دو / صفحه سی و چهار) کتاب نکاح در مذمت عایشه چندین خبر نقل کرده، یکی آنکه مصاحبت عایشه هرگز مرضّی طبع حضرت رسول نبود . و دیگر آنکه روزی ابابکر به دیدن عایشه رفت و شنید که پیغمبر از او دلگیر است. گفت: آنچه در میان شما گذشته بیان کنید تا من محاکمه کنم . پس حضرت رو به عایشه کردند و فرمودند : تو حرف میزنی یا من بگویم ؟ عایشه در جواب گفت: تو حرف بزن ! اما بغیر از راست مگو !؟ و آیا در جواب رسول خدا باید چنین حرفی زد ؟ و گو آنکه حکم الهی آیه پنجاه و هفت احزاب را نشنیده بود:

 "اِنَّ الَّذینَ یُوذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الُّنیا وَ الاخِرَهِ."

احمد حنبل در کتاب نادر الاخبار روایت کرده : زنی از زنان کوفه به دیدن عایشه آمد . گفت : یا ام المومنین چه فرمائی در حق مادری که فرزند خود را بکشد از روی عمد و آن فرزند مومن باشد ؟ عایشه جواب داد : آن زن کفر است چنانکه حق تعالی در سوره نساء آیه نود و سه فرموده : " هرکس بکشد مومنی را از روی عمد ، پس جزای او جهنم است که در آن جاودانه باشد . " آن زن گفت : چه می گوئی در حق مادری که بکشد شانزده هزار و دویست فرزند از اولاد مومنان و مسلمانان را ؟ چون عایشه فهمید که غرضش چیست ، و سخن راستی به گوش او خورد ، به همان موجب که اَلحَقُّ مُرًّ از آن زن خشمناک شد و گفت : دورکنید این دشمن را از نزد من ! پس آن زن گفت : ای عایشه ! معلوم است که دشمن خدا کیست و بیرون رفت . (اشاره به جنگ جمل) و عایشه به این مقدار طغیان و ریختن خون شانزده هزار و دویست مرد مسلمان راضی نشد و مانع شد که تابوت مبارک امام حسن را به طواف قبر رسول الله برند . 

در کتب فریقین مذکور است : چون حضرت امام حسن به شهادت رسیدند ، امام حسین پیکر پاک و مطهر آن حضرت را برداشته و به وداع خاتم النبیین بردند . عایشه ، مروان و جماعت بنی امیه به گمان آنکه می خواهند حضرت امام حسن را در حجره رسول خدا دفن نمایند مانع شدند و نگذاشتند به وداع جد بزرگوارش ببرند و تابوت آن حضرت را تیر باران کردند . در آن روز عایشه بر استری سوار شده ، می گفت : حجره رسول الله از من است و من راضی نیستم او را در آنجا دفن نمایند .

زمخشری در کتاب ربیع الابرار از جمیع ابن عمیر روایت کرده که عمیر گفت : من روزی به نزد عایشه رفتم و از او پرسیدم که مرا خبر ده که دوست ترین شخص نزد حضرت رسول الله چه کسی بوده است ؟ گفت : دختر او فاطمه زهرا . گفتم سخن من در مردان است . گفت : شوهر دختر او علی بن ابیطالب نزد آن حضرت دوست ترین خلق خدا بود . گفتم : پس چرا با او محاربه کردی و در مورد وی عاصی شدی ؟ اما امان از پشیمانی و خیره سری ... اما جنایات او به همین جا اکتفا نمیکند در حق مادر عالمیان حضرت خدیجه ام المومنین ظلم های بسیاری روا داشته است . بخارى نقل مى‏کند: عایشه مى‏گوید: درباره‏ى هیچ زنى به اندازه‏ى خدیجه حسرت نکشیدم و حسادت نبردم وقتى شنیدم که پروردگارش او را به بهشت وعده داده است. (صحیح بخارى / جزء پنجم، باب سی )

این سخن عایشه، دور از واقعیت نبوده است. چون مى‏دانیم که خدیجه نخستین همسرى است که پیامبر اکرم قبل از آغاز رسالت اختیار کرده و مدتى طولانى، نزدیک به 25 سال با وى زندگى کرده است. با این که حضرت رسول، پس از وفات خدیجه با برخى از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه، ام‏سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى که همسران دیگرى در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگى یاد مى‏کرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامى و عزیز مى‏داشت. عایشه مى‏گوید: روزى نمى‏شد که پیامبر اسلام از خدیجه ذکر خیرى به میان نیاورد. به حدى که روزى غیرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آیا او زن سالخورده‏اى نبود که خداوند متعال بهتر از او نصیب تو کرده است؟ (منظور عایشه از این سخن، ابراز وجود و بیان ارزش خودش بوده است، زیرا خود را که زنى بسیار جوان بود با حضرت خدیجه مقایسه کرده و خواسته است که امتیاز جوانى خود را مطرح کند. اما خودش ادامه مى‏دهد:) پیامبر اسلام به شدت غضبناک شد، به حدى که موهاى جلوى سر مبارکش از شدت غضب تکان خورد و آنگاه آن جملات تحسین‏آمیز را (که فوقا نقل کردیم) درباره‏ى خدیجه بیان فرمود.

و باز عایشه مى‏گوید: «هر وقت در منزل گوسفندى ذبح مى‏شد، پیامبر اسلام مى‏فرمودند: از گوشت آن براى دوستان خدیجه هم بفرستید. روزى به این وضع اعتراض کردم، ولى پیغمبر فرمودند: من دوستان خدیجه را نیز دوست مى‏دارم.  (منبر الاسلام و توفیق الاعلم). این اعترافات شخصی است که برادران اهل تسنن به آن ام المومنین می گویند ! سبعه من السلف صفحه دویست و شصت و هفت می نویسد: پیامبر دوست داشت تا زنده است ، مرگ و دفن عایشه را ببیند . ابن اب الحدید در شرح خود جلد هفده می نویسد : اگر خلیفه دوم به جای علی بود ، هر آینه عایشه را قطعه قطعه می کرد . عایشه در زمان حیات پیامبر با آن حضرت رفتار ناشایستی داشت همچنین با خلیفه راستین آن حضرت حضرت امیرالمومنین و همسر گرامیشان بانو فاطمه زهرا و جالب تر آنجاست که با دیگر همسران پیامبر نیز رفتارهای زشت و کینه توزانه ای داشت ! گواه و شاهد من مسند احمد ، صحیحی بخاری ، صحیح نسائی ، السیره الحلبیه ، صحیح مسلم و باب الغیره من کتاب العشره میباشند . برای دیگر بار از شرح ابن ابی الحدید جلد نه و ریاحین الشریعه جلد دو مطلبی را ذکر می کنم که وقتی حضرت زهرا به شهادت رسیدند ، همسران رسول خدا برای سر سلامتی امیرالمومنین آمدند جز عایشه که اظهار مریضی کرد و سخنی گفت که دلالت بر خوشحالی او داشت .

از مشخص ترین نشانه های بغض و کینه او نسبت به آقا امیرالمومنین همین بس که نام غلامش را عبدالرحمن گذاشت و گفت : این نام گذاری را به خاطر محبتم به قاتل علی بن ابیطالب یعنی عبدالرحمن بن ملجم انجام دادم . (ریاحین الشریعه / جلد دو ، سفینه البحار / جلد سه ، بحارالانوار / جلد بیست و هشت ) . این داستان را بنگرید : روزی پیغمبر با علی خلوت کرده بود و به نجوا پرداخته بود. این گفتگو در نزد عایشه به درازا کشید. بر آشفت و خشمگینانه به طرف آن دو رفت تا حسدی که در سینه اش می جوشید بیرون ریزد. ناگهان بر سر علی که نمی دانست چه گناهی مرتکب شده است فریاد زد"من از هر ۹ روز یک روز با رسول خدا هستم. این یک روز هم تو نمی گذاری با من باشد.پسر ابیطالب؟! (والله لا یبغضه احد من اهل بیتی و لا من غیر همالا و هو خارج عن الایمان!) علی کلمه ای بر زبان نیاورد. با بردباری و در کمال آرامش از او چشم پوشید. اما محمد شکیبایی نکرد. چهره اش به خون نشست. چشمانش از خشم مشتعل گردید و با خشونتی بی سابقه او را از خود راند و گفت:"برگرد سر جایت!"عایشه مات و مبهوت ماند. محمد ادامه داد" به خدا قسم هیچ یک از افراد خانواده ام یا دیگران بغض او را در دل ندارد مگر اینکه از دایره ایمان بیرون رفته است! باز نقل شده است ، عایشه آنقدر از خلافت علی ناراحت بود که گفت:" مقتول قطعه قطعه شده دیروز را در غوغای خود فرو برده اند و به جایش کم سن و سالی (علی) را گذاشته اند . همچنین گفت:"به خدا قسم اگر قرار بود این امر (خلافت) برای پسر ابیطالب به انجام رسد آرزو داشتم آن (آسمان) بر روی این (زمین) فرود آید. (روزگار عثمان .عبدالفتاح عبدالمقصود صفحه صد و شانزده) . 

عایشه آن طور که از کتب تاریخی بر می آید زنی بود زیبا و حسود. حساس؛ گستاخ و عاشق. عایشه تنها دختری بود که به خانه ی محمد آمد. دیگران همه بیوگانی بودند که به مصلحتی سیاسی یا اخلاقی به همسری پیامبر در آمده بودند. عایشه جز زیبایی و جوانی زنی بسیار باهوش و خوش سخن بود. او به راستی عاشق پیغمبر بود به طوریکه حتی نمی توانست ببیند محمد به فاطمه؛ علی؛ حسن و حسین محبت می کند و آتش خشم و حسادت در وجودش شعله ور می شد. (ن.ک به اسلام شناسی.چاپ مشهد.مجموعه درسهای دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد صفحه پانصد و سیزده).

 اما سرانجام عایشه چه شد ؟

معاویه چون خواست برای پسرش یزید از مردم بیعت بگیرد ، عایشه انکار کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت : برادرم محمد را کشتی و برای یزید بیعت می گیری ؟ معاویه ترسید که برای او ایجاد فتنه کند . لذا در خانه خود چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشاء به خانه خود خواند . وقتی عایشه وارد شد ، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد . همین که روی آن نشست ، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد . معاویه در چاه چندین نیزه مسموم تعبیه کرده بود و هنگامیکه عایشه در چاه افتاد ، فورا کار او ساخته شد و به دیدار پدرش در جهنم شتافت . امام باقر (ع) فرمودند : هر آینه قیام کند ، قیام کننده ما (حضرت مهدی) همانا حمیراء – عایشه – را بسوی آن حضرت می آورند تا او را حد زده و انتقام دخت پیامبر بانو حضرت فاطمه زهرا (س) را از آن بگیرد . (علل الشرائع پانصد و هفتاد و نه / باب سیصد و هشتاد و پنج) . 

و آخرین مطلب اینکه در مذهب حقه تشیع و دین مبین اسلام ناسزا و ناروا گفتن و فحش دادن کاری به دور از ادب است و نباید صورت گیرد و به جای آن لعن گفته می شود . مجوز لعن ، هر عمل و گفتاری است که مقتضی و سبب عقوبت و عذاب الهی بر کسی باشد . مانند : فسق، فجور، کفر، ظلم و قتل نفس محترمه و .... چنانچه خداوند سبحان درباره قتل که بدترین اقسام ظلم است فرموده : وَغَضِبَ اللهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَه یعنی : خداوند خشم کرد بر او و لعنت کرد او را . (سوره نساء / آیه نود و سه) . و چنین است که در حدیث ابتدا نیز امام صادق چهار زن و چهار مرد را لعن می نمودند . پس لعن نیزسفارش شده و ثواب و برتری آن نسبت به صلوات نیز در روایات و احادیث آمده است . و از تمامی شیعیان و محبین تقاضا داریم تا دل محبین خلفا را با فحش و ناسزا نشکنند و همانطور که در دین نیز سفارش شده از لعن در برائت از دشمنان اهل بیت استفاده کنند .



برچسب ها : عایشه بنت ابوبکر, لعن, ام المفسدین, مادر اهل سنت

 اشهد ان مولانا امیرالمومنین علی ولی اله

اهمیت و تعظیم دهه «غدیریه» در

بیانات آیةالله العظمی وحید خراسانی – مد ظله العالی

بسم الله الرحمن الرحیم

امر امامت ، عظمتش ، فوق تصور و ادراک ماست. غرض از خلقت... . وقتی گفته می شود غرض از خلقت ، تمام این منظومه ها ، کهکشانها ، حساب و حد و حصر اینها و عظمتشان را جز خالقشان نمی داند. همه این تشکیلات مقدمه دو کلمه است : یکی معرفت و یکی عبادت . خلقت ، غایتش و ثمرش این است.

‌عصاره این عالم انسان است و انسان هم مخلوق برای این دو کلمه است : خدا را بشناسد ، خدا را بپرستد . بعثت صد و بیست و چهار هزار پیغمبر هم، سلسله وحی و نبوت، مقدمه همین دو کلمه است . و این دو میسر نیست الا به این دو امر. فقط آنچه بشر را به این دو مطلب نائل می کند عبارت است از: قرآن و بیان قرآن ، چون جز وحی خدا چراغ این راه نیست. در مقام معرفت الله و عبادت الله تمام انوار عقول بشر خاموش است. نور عقل کار می کند در آنچه زیر شعاع عقل است. آنچه تحت فکر است ، قابل تفکر است ولی آنچه فوق فکر است ، فوق عقل است ، دیگر چراغ عقل و فکر آنجا خاموش است. آنی که فوق عقل است ، خالق عقل است. آنی که فوق فکر است ، آفریننده فکر است. این است که آنجا هیچ مشعلی کار نمی کند. فقط چراغ وحی است و تفسیر وحی. ‌آن وحی باز بدون آن مفسّر نتیجه اش عقیم است.

هر قانونی مفسری لازم دارد. علم معلّم می خواهد. طب ،‌طبیب می خواهد. اگر طب باشد و طبیب نباشد نتیجه آن طب کجا حاصل می شود؟ قرآن، طبّ بشریت است. امام، طبیب انسانیت است. قرآن، قانون معرفت و عبادت است. امام، مفسّر این قانون است. این است معنی " الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ ".

فهمیدن کلمات قرآن که ساده نیست. " الْيَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِينَکمْ ". اصلا تعبیر خدا کمر شکن است. "اکملت" کامل کردم برای شما دین شما را، " وَرَضِيتُ لَکمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ". معنی این جمله این است که آن اسلامی که مقصد تمام انبیاء و مرسلین بود. ابراهیم خلیل وقتی کعبه را ساخت دعایش چه بود ؟ گفت او و اسماعیل آن هم هنگام ساختن کعبه: " رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَک وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَک ". این منتهی الآمال ابراهیم خلیل است. آن اسلامی که ابراهیم از خدا خواست آن اسلام مرضی خداست اما به شرط ولایت امیر المؤمنین. " وَرَضِيتُ لَکمُ الْإِسْلَامَ دِينًا " ‌امروز من اسلام را به عنوان دین برای شما مرضی خودم قرار دادم و به این اسلامی که توأم با او باشد راضی شدم.

این است که ما غافلیم چه ایامی در پیش است؟ آن دهه ان شاء الله باید در مملکت ایران تمام سرتاسر دهه، مجالس ، مساجد به شرح وقایع آن ایام مشغول باشد. یک دقایقی است که اینها مورد غفلت واقع شده است. آنی که محیر العقول است این است که همه این قضایا در همین ایام خاص است. روز غدیر روزی بود که عَلَم اسلام را افراشته کرد آن هم دست خاتم. آن خطبه ای که خواند در آن روز که اقیانوس علم و حکمت و معرفت است، شقّ القمری کرد. و آن خطبه... بعد امیرالمومنین را سر دست بلند کرد. از عجایب این است که در همان ایام سوره دهر نازل شد. سوره دهر کتابها شرح لازم دارد. " هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکنْ شَيْئًا مَذْکورًا ، إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا ، إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاکرًا وَإِمَّا کفُورًا ". همه اینها مقدمه است. ذی المقدمه آنجاست که می فرماید: " وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا ، إِنَّمَا نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْکمْ جَزَاءً وَلَا شُکورًا ". این سوره در همان دهه نازل شد. سوره ای که غرض از خلقت را در این چند نفر نشان داد غوغائی است. ما غفلت کردیم. ان شاء الله این دهه باید جوری احیاء بشود، چون خدا در همین دهه هم نبوت را احیا کرد و هم امامت را . هم نبوت و هم امامت ، هر دو به چه زنده شد ؟ هر دو تا یعنی تمام رسالت انبیاء ، مقدمه خاتم بود. رسالت خاتم در همین دهه احیاء شد. بعد آن رسالت باز سرمنشأ ولایت بود. آن ولایت در همین دهه احیاء شد. این مطالب است که مورد غفلت واقع شده است.

به قدری این قضیه مهم است. خوب این را بفهمید، درک کنید، و همه باید بیدار بشوند در این نکته. و آن نکته این است که تمام علماء عامه متفق اند، احدی نیست که بتواند دم بزند، و آن قضیه این است که در قضیه مباهله پیغمبر ثابت کرد خلافت بلافصل علی بن ابی طالب را. سرّش چیست ؟ سرّش این است: این بهت آور است: کسی که کتابی نوشته که ریشه شیعه را بِکند -این عقل را مبهوت می کند- در همان کتاب این را نوشته. ببینید خدا چه می کند ؟ به دست خودِ نفاق ریشه نفاق را می کند " وَمَکرُوا وَمَکرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاکرِينَ ". در همان کتابی که برای بطلان مذهب شیعه نوشته، نوشته که در قضیه شورا ، امیرالمؤمنین به همه صحابه جمع حاضر این کلمه را گفت. گفت: از من نزدیکتر به پیغمبر سراغ دارید ؟ آن وقت استدلالی که حضرت کرد، این است. خوب اینها را درک کنید. فرمود : خدا خودش در قرآن مرا جان پیغمبر قرار داده ، فرموده : "وانفسنا وانفسکم"، پسران مرا پسران خودش قرار داده ، "وابنائنا وابنائکم". زنان مرا زنان خودش قرار داده "ونسائنا ونسائکم"، از من نزدیکتر به او کسی هست ؟ این نص قرآن است ، " فَمَنْ حَاجَّک فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِينَ ". احتجاج این است. این منطق شیعه است. فرمود: از من نزدیکتر به پیغمبر کسی هست ؟ اگر صحبتِ زن در آیه کرده نساء مرا نساء خودش قرار داده. اگر گفتگوی فرزند آمده ، فرزندان من است اما خدا فرموده: "ابنائنا"، نسبت به خاتم داده. مرا هم جان او قرار داده ، آیا از من نزدیکتر کسی هست ؟ همه گفتند... ، همه گفتند : اللهم بلی، خدا را شاهد می گیریم همین طور است.

آن وقت باید گفت به همه اینها که دم از فلان و فلان می زنند، جان پیغمبر را ول کردید، کسی را جای پیغمبر نشاندید که خود او می گوید: اقیلونی اقیلونی و لست بخیرکم ، من از شما بهتر نیستم ، بیایید این گردن بند خلافت را از گردن من بردارید. دومی می آید روی این منبر می نشیند، بعد می گوید: همه مردم از من فقیه ترند حتی زنهایی که حجله نشینند. عقل ، فکر و درک این قدر تنزل کند که آن کسی که نسبتش با پیغمبر به نص قرآن این است او را خانه نشین کنند، این را سر کار بیاورند . اگر دنیا عرضه دارد جواب این را بدهد. مهم این است. این است که آن دهه بسیار مهم است.

وقتی سیطره اسلام جهان گیر شد، فتح مکه که شد. بعد از فتح مکه نامه نوشت به کسری، شاهنشاه ایران. نامه نوشت به امپراطور روم. عظما بشر را دعوت کرد به اسلام. فرستاد نزد نصارای نجران. آنجا تمرکز نصرانیت بود. این است که گفتم آن دهه هم نبوت زنده شد هم امامت احیاء شد. فرستاد نزد نصارای نجران: یا سر بسپارید در مقابل این آیه " إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کنْ فَيَکونُ " ، یا برای مباهله حاضر بشوید. تمام ارکان مسیحیت همه حرکت کردند، آمدند. بعد که احتجاج کرد، همه درمانده شدند. فرمود: یا بپذیرید یا حاضر برای مباهله بشوید، یکی از این دو تا. آنی که حق است آنی که برهان قاطع الهی دارد، این است. یا تسلیم یا دست به دعا بر می دارید، خود خدا حق را روشن کند. وقتی این پیشنهاد را کرد گفتند: امشب برویم فکر کنیم. رفتند. تمام ارکان مسیحیت کتب آسمانی را مطالعه کردند، عصاره مطلب این شد. آن اسقف اعظم گفت: ما فردا می رویم اگر آمد با اصحاب و انصار، حاضر بشوید، خبری نیست، اما اگر خودش آمد و اخص خواصش، آن وقت مبادا دست به دعا با او بردارید که سال نو نشده، ریشه همه شما کنده می شود. فردا صبح شد. عالَمی در انتظار است که آیا چه می شود؟ صبح که شد، فاتحه آن روز این بود... . اینها که می گویم تمام علماء عامه ملزم اند بپذیرند. هر کس که قدرت دارد دم بزند!!! همان روز آمد، امیرالمؤمنین را خواست، صدیقه کبری را خواست، حسن و حسین را خواست، زیر آن کساء برد. بعد فرمود: " إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکمْ تَطْهِيرًا ". ام سلمه گفت: یا رسول الله من هم راه دارم؟ فرمود: أنت بخیر، تو بخیر باش. اینجا حریمی است که غیر از اینها احدی راه ندارد، همان هایی که این آیه درباره شان نازل شد. بعد که کساء را برداشت، خودش جلو ، سید الشهداء را در آغوش گرفت. دست امام حسن را به دستش گرفت. پشت سرش صدیقه کبری ، پشت سر صدیقه کبری امیرالمؤمنین. به این هیأت وارد میدان مباهله شد. همین که چشم اسقف اعظم افتاد، اعلام کرد گفت: چهره هایی را می بینم که اگر اینها دست به دعا بردارند یک نفر از نصاری در روی زمین باقی نخواهد ماند. آنی که نبوت را احیاء کرد-دنیا هم نمی تواند منکر بشود- این است که وقتی کار به اینجا رسید همه علماء نصاری سر سپردند، تسلیم شدند جزیه بدهند اما با او دست به دعا برندارند. برهان قاطع نبوت در آن دهه حاصل شد. این یک کلمه بود .

کلمه دوم این بود که به نصّ قرآن... . یک وقت مطلب در گوشه فلان کتاب است، روایتی است ، یک وقت نص قرآن است. نص قرآن این است "وانفسنا و انفسکم". به اتفاق همه در مقابل "انفسنا" فقط کسی را که آورد علی بن ابی طالب بود. پس علی به حکم خدا جان پیغمبر شد، وقتی جان پیغمبر در امت است امامت امت به دیگری نمی رسد. این است که مسأله مذهب شیعه، قضیه ریاضی است. دو دو تا چهار تا.اگر دنیا قدرت دارد جواب این مطلب را بدهد؟ "وانفسنا وانفسکم". پس او شد نفس پیغمبر و او شد جان پیغمبر. خلاصه تا علی هست پیغمبر هم هست. این است که وقتی خطبه خواند برای ماه رمضان، بیان خود خاتم النبیین این بود: یا علی آن کسی که تو را بکشد مرا کشته. همه اینها ریشه در قرآن دارد، چون او نفس پیغمبر است.

سر سپردند، تسلیم شدند هر سال دو هزار حله بدهند. به جزیه تسلیم شدند. تمام شد. خود رسول خدا فرمود: اگر با من دست به دعا بر می داشتند تمام نصاری مسخ می شدند به قرده و خنازیر. لاضطرم الوادی نارا، تمام این وادی یکپارچه آتش می شد.

حالا همه اینها چیست؟ خوب فکر کنید. همه اینها قدرت نفس پنج نفر است. این است که برهان مذهب شیعه به این حد از قدرت است. اگر یک نفر... . خوب این دو کلمه را یاد بگیرید. اگر یک نفر بود از این چهار نفر بالاتر بود، پیغمبر او را واگذاشته بود، اینها را برده بود، این می شد ترجیح مرجوح بر راجح، و ترجیح مرجوح بر راجح بر خدا محال است. اگر یک نفر هم بود در همه امت در هم طراز این چهار نفر بود، آن را می گذاشت اینها را می برد، ترجیح بلا مرحج بود و ترجیح بلامرجح عقلا و نقلا باطل است. پس به حکم قرآن و عقل، ثابت شد که اعلی، اشرف، اکمل، افضل از این چهار نفر در کره زمین نبود.

خلاصه کلام این روزها باید احیا بشود، این حقایق باید در مساجد منتشر بشود. هر بابی کتابی دارد. امیدواریم ان شاء الله امسال یک عده مردم با همت دامن به کمر بزنند اقدام به این کار بکنند، در حسناتی که سال به سال افزوده می شود همه سهم داشته باشند. من سنّ سنة حسنة فله أجر من عمل بها. اگر شما بنیانگذار یک آئین مقدسی شدید اجر هر کسی که عمل کند در نامه عمل شما نوشته می شود. این سعادتها را از دست ندهید. هر مجلسی که منعقد بشود در آن مجلس مناقب این خانواده ، فضائل این جمع ذکر بشود در دفتر عمل شماها نوشته می شود. بالاتر از همه مطالبف دعای امام ششم است: رحم الله من أحیی أمرنا.

کسانی هم که در این کارها اقدام می کنند این را باید بدانند: دستگاه قدس شرط دارد. هر کسی را راه نمی دهند. باید این چند کلمه را رعایت کنند. خدمتگزاران فاطمیه ، خدمتگزاران علویه ، خدمتگزاران صادقیه ، خدمتگزاران دهه ولایت و امامت کبری همه باید این چند کلمه را مراعات کنند :

اول: نماز. رابطه خود را با خدا محکم کنند. بر همه کار نماز را مقدم بدارند. هر روز بدون استثناء هر چه می توانند قرآن بخوانند برای امام زمان. این برنامه را ترک نکنند اسمشان در دفتر نوشته خواهد شد و ابدا قلم نخواهد خورد. چون خود حضرت فرمود کسی که این کار را بکند با ما خواهد بود. کسی که امام وعده داده با ماست دیگر ممکن نیست جدا بشود. از امروز شروع کنید. به دیگران هم توصیه کنید. ان شاء الله موفق باشید .

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا .

جمعه 1388/8/15 هجری شمسی مطابق با 1430/11/18 هجری قمری



دربیابان هوا گم شدن آخر تا کی

                                     ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

گفتیم شیعه ، براستی شیعه علی بن ابیطالب علیه السلام کیست ؟ شاید انسان در طول عمرش شیعه باشد ولی شیعه امیرالمومنین علی علیه السلام نباشد . بله شیعه کسی است که در هر زمان آگاه باشد، آگاه از مسائل پیرامونش ، آگاه از شبهاتی که دشمنان بر آنان وارد می کنند .

یکی از شبهاتی که از دیرباز دشمنان به خصوص اهل ذلت بر پیکر تشیع وارد نمودند مسئله حضرت ابوطالب علیه السلام پدر بزرگوار مولا علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام است آنان برای مخدوش کردن چهره پاک و مطهر سرور عالمیان و امیر مومنان حضرت علی علیه السلام پدر بزگوارشان را به زیر سوال برده و میگویند: [ نعوذبالله] حضرت ابوطالب علیه السلام کافر از دنیا رفته است .

فلذا وظیفه است تا با کمی تامل درباره ی این شخصیت مظلوم در تاریخ  جوابی چند به احترام کلام خداوند[اذا خاطبهم جاهلواً قالوا سلاماً] به شبهات آنان دهیم باشد که موجبات رضایت فخر کائنات ولی امروزمان مهدی زهرا ارواحنا فداه حاصل گردد .

وفات حضرت ابوطالب علیه السلام

سید بطحاء حضرت ابوطالب علیه السلام سه سال قبل از هجرت و در سال 10 بعثت از دنیا به سوی حق پر گشودند . بنا بر نقلی سن آن حضرت 81 سال بوده است [1] اقوال دیگری هم در رحلت جناب ابوطالب علیه السلام وجود دارد که عبارت است از: 27جمادی الاولی ،26و 29 رجب ،7و 18 ماه رمضان و...[2]

نسب حضرت ابوطالب علیه السلام

نام مبارک آن حضرت عمران است ، پدربزرگوارشان جناب عبدالمطلب علیه السلام و مادرشان فاطمه بنت عمرو بن عائذ است . ابوطالب علیه السلام با عبدالله پدر پیامبر صل الله علیه وآله و زبیر بن عبدالمطلب برادر ابوینی بودند ، یعنی از طرف پدر و مادر یکی بودند و سایر اولاد جناب عبدالمطلب علیه السلام با این سه بزرگ.ار فقط از پدر یکی بودند .

ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام

درباب ایمان این شخصیت ، سخن زیاد است و زمان کم در وصف شخصیت و ایمان این بزرگوار همین اندازه بس که او یکتا پرست بوده و اعتقاد به رسالت محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و ولایت ائمه معصومین علیهم السلام داشته است .

فلذا کتب زیادی در ایمان جناب ابوطالب علیه السلام تالیف شده که اولین آن ها درسال 630 هـ نوشته شده است از آن زمان تاکنون کتب زیادی به زبان های مختلف درایمان وعظمت آن بزرگوار تالیف و چا÷ شده است که بر اهل تحقیق پوشیده نیست [3]

در آئینه احادیث و روایات

* حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام میفرمایند:« کسی که معتقد باشد ابوطالب علیه السلام با حالت کفر از دنیا رفته کافر است »

 

* اصبغ بن نباته میگوید: امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: « بخدا قسم هرگز پدرم و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبدالمناف عبادت بت نکردند» گفتند : پس چه را عبادت می کردند؟ فرمودند : به سوی کعبه نماز میخواندند و بردین ابراهیم وبه آن متمسک بودند

 

* امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: « اگر پدرم [ابوطالب] تمام کسانی را که روی زمین گناه کردند شفاعت کند خداوند شفاعت اورا میپذیرد[4]

 

* امام صادق علیه السلام فرمودند: « به خدا سوگند اگر ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام را دریک کفه ترازو بگذارند وایمان این خلق را در کفه دیگر ، همانا ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام سنگین تر خواهد بود» [5]

* ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه حدیث به مضمون حدیث فوق را از امام محمد باقر علیه السلام نقل می کند . [6]

در کلام  و آراء بزرگان

  * علامه مجلسی رضوان الله علیه در کتاب نفیسش می نویسد: « امامیه اتفاق دارند بر اسلام و ایمان جناب ابوطالب علیه السلام به پیامبر صل الله علیه وآله و اینکه هیچ گاه عبادت بتی نکرده است بلکه ابوطالب علیه السلام یکی از اوصیاء حضرت ابراهیم علیه السلام است و امر اسلام و ایمان او در شیعه مشهور است و علمای شیعه کتاب هایی در ایمان آن بزرگوار تالیف کردند»

  * شیخ صدوق رضوان الله تعالی می فرمایند: « در حدیث آمده که جناب عبدالمطلب علیه السلام حجت الهی و جناب ابوطالب علیه السلام وصی ایشان بوده است، طبق روایات ودایع انبیاء، عصای حضرت موسی علیه السلام و انگشتر حضرت سلیمان علیه السلام و.... توسط عبدالمطلب علیه السلام به ابوطالب علیه السلام سپرده شد که ایشان آن ها را به خاتم الانبیاء سپردند»

 *  ابن اثیر جزری شافعی [سنی مذهب] می گوید: اهلبیت علیهم السلام برایمان ابوطالب علیه السلام اجماع دارند و اجماع اهل بیت علیهم السلام حجت است[7]

* ابن ابی الحدید معتزلی سنی در ضمن اشعاری می گوید: « اگر ابوطالب[ علیه السلام] و پسرش نبودند، از دین اثری نبود که اینچنین استوار شود ابوطالب [ علیه السلام] درمکه از پیامبر صل الله علیه وآله حمایت کرد وپسرش در مدینه بی دریغ از پیامبر صل الله علیه وآله حمایت و دفاع نمود» [8]

* وقایه الایام از سیوطی مفسر و عالم  اهل سنت نقل می کند که او می گوید: احادیثی که جسارت به آن بزرگوار کرده است ، از موضوعات زمان معاویه [لعنت الله علیه] و غیر آن است، برای شادی شجره ملعونه بنی امیه و منجمله از راویان آن مغیرة بن شعبه است که در عداوت و دشمنی با بنی هاشم شهره آفاق است [9]

پیامبر صل الله علیه وآله در وفات ابوطالب علیه السلام

هنگامیکه حضرت امیر علیه السلام خبر وفات ابوطالب علیه السلام را به پیامبر صل الله علیه وآله داد، آن حضرت به شدت ملول ومحزون شدند وفرمودند: « یا علی برو اورا غسل و حنوط وکفن کن و چون بر روی سریر نهادی به من خبر بده» هنگامیکه حضرت دستورات پیامبر صل الله علیه وآله را انجام دادند حضرت رسول صل الله علیه و آله تشریف آوردند وچون نظر مبارکشان بر پیکر عموی بزرگوارشان افتاد ، حزن به آن حضرت دست داد وفرمودند: « ای عمو، صله ی رحم و مهربانی کردی وجزای خیر دیدی. ای عمو, در کوچکی مرا کفالت کردی و در بزرگسالی مرا نصرت و حمایت نمودی »

بعد به مردم رو کردند وفرمودند: (( سوگند به خدا که اذن شفاعت می دهم در روز قیامت به عمویم که جن وانس ازآن شفاعت تعجب کنند))

با رحلت ابوطالب علیه السلام جبرئیل نازل شده و به پیامبر صل الله علیه وآله عرض کرد:« یاور تو از دنیا رفت، هجرت کن» [10]

امیرالمومنین علی علیه السلام در زمان حیات خود نائب می گرفت که برای عبدالله وآمنه و ابوطالب علیهم السلام حج انجام دهند و هنگام شهادت به اولاد خود وصیت نمود که نائب برای حج از طرف آن بزرگواران بگیرند. [11]

به امید فرج فخر کائنات ، ولی دوران ، کهف الامان حضرت صاحب العصر و زمان مهدی فاطمه ارواحنا فداه

"الهی به ابوطالب عجل لولیک الفرج "



1- منتخب التواریخ ص80 ، وقایع الایام ج1ص303 از بحار الانوار

2-نفائح العلام ص158،اسدالغابه ج1ص19 احقاق الحق ج29ص614

3- قلائدالنحور ج رجب ص284 289 317 و318 322 منتخب التواریخ ص113 ، و قایع الایام ج1ص 301

4- بحار الانوار ج 35 ص69

5- بحارالانوار ج 35 ص 112

6- شرح ابن ابی الحدید ج2ص338 چاپ مصر

7- شرح ابن ابی الحدید ج14 ص66 ، منتخب التواریخ ص113 . 114

8-  شرح ابن ابی الحدید ج14 ص 85

9- وقایع الایام ج1ص 289

10- بحار الانوار ج19 ص 69

11- وقایع الایام ج1ص 303



اللهم العن الجبت والطاغوت و ابنتیهما و اطباعهم

فریاد که ابناء بشر در همه تاریخ

چون زاده خطاب زنازاده ندیدند

بی شک همه در روز جزا اهل جحیمند

آن زمره که در طاعت شیخین مریدند

تا زاده خطاب عیان گشت بدوزخ

از دیدن او دوزخیان جمله رمیدند

لعن ابدی باد بر آن فرقه بد نام

کز آل نبی رشته پیوند بریدند

یکطائفه دنبال ره راست گرفتند

یک سلسله غافل ره ابلیس گرفتند

نفرین خدا باد بر آن طائفه شوم

کز حق بگذشتند و به باطل گرویدند

آنان که نمودند سر پای سقیفه

تا حشر بخود لعنت بسیار خریدند

کوته نظران در پی خوشنودی شیطان

این جامه بر اندام ابوبکر بریدند

افسوس که این خر صفتان عاطل و باطل

خر مهره بجای گهر و در طلبیدند

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: خدا فلانی(در روایت به اسم دومی تصریح شده)را لعنت کند اگر او نبود هیچ مرد و زنی زنا نمی کرد مگر زن و مرد شقی «بحار ج۵۳ ص۳۱»

 

فاطمه زهرا سلام الله علیها خطاب به اولی فرمود: به خدا قسم در هر نمازم بر تو نفرین می کنم «الامامه و السیاسه ص۲۰»

 

ابو حمزه ثمالی از امام سجاد سوال کرد: از شما سوال می کنم درباره فلانی و فلانی ( اولی و دومی) حضرت فرمودند: لعنت خدا به تمام لعنت هایش بر آن دو باد«بصائر الدرجات ص۲۶۹»

 

امام باقر علیه السلام فرمودند: به خدا قسم هیچ یک از ما از دنیا نمی رود مگر غضبناک باشد بر آن دو و هیچ روزی بر ما نمی گذرد مگر آنکه نسبت به آن دو ( اولی و دومی) خشمگین هستیم و بزرگانمان به کوچکترها به این امر سفارش می کنند( این عمل اهل بیت) ...لعنت خدا و ملائکه و تمامی مردم بر آن دو باد«اصول کافی ج۸ ص۲۴۵»

 

ورد بن زید ( برادر کمبت بن زید شاعر اهل بیت) گوید: پرسیدم از امام باقر علیه السلام درباره فلانی و فلانی ( اولی و دومی) حضرت فرمود: هرکس بداند که خداوند حکیم و عادل است از آن دو بیزاری می جوید و هیچ قطره خونی نیست که ریخته  شود مگر آنکه به گردن آن دو ( اولی و دومی ) باشد «بحار ج۳۰ ص۳۸۳»

شادی روح شیر ایران، سلطان تبری از دشمنان آل الله حضرت ابولولوء کاشی  صلوات



** چـرا نـفـریـن؟ چرا مــوج تــنــفـّـر؟ **
                                             ** چـــرا پـــــرواز در اوج تـــنـــفــــّر؟ **

                   ** چـرا کـیـنـه؟ چرا بـغض و عداوت؟ **
                                             ** چـرا بـیـزاری و طـعـن و قـسـاوت؟ **

                   ** چرا بـر عـدّه ای از مردمان خـشم؟ **
                                             ** کجا برخوردها با یک جهان خـشم؟ **

                   ** جـواب ایـن چـراهـا را چـو خواهی **
                                             ** نــگــاهـی کـــن بـــه آیــات الــهــی **

                   ** ببـیـن یــزدان کـجـا نـفــریــن نموده **
                                             ** که را لـعـنـت، که را تحسین نموده **

                   ** چـو دانستی که مـلعـونِ خدا کیست **
                                             ** یقین دان ترک این سنّت روا نیست **

                   ** زبـان را چـون خـدای خـود نـما باز **
                                             ** بـه لــعــن فـرقـه ی مـلعـون بپرداز **

                   ** مــداوم مــلـتـجـی بــر اولــیـاء شـو **
                                             ** ز هـر مـوجـود مـلـعـونـی جـدا شـو **

برگرفته از وبلاگ دیوان اشعار تبری



فالتفتت زینب فرات راس اخیها فنطحت بمقدم المحمل حتی راینا الدم یخرج من قناعها....

قبل از شروع بحث، حتما کتاب عزاداری سنتی شیعیان جلد هفتم نوشته استاد حسین معتمدی کاشانی را تهیه نمایید زیرا فتوای تمامی فقها !!! حال و گذشته در آن موجود است

برخی از فتوای فقهای تشیع :http://tabara310.blogfa.com/8611.aspx

زخون سر حدیث دل نوشتی                                  به خط سرخ بر محمل نوشتی

که عاشق کار با فتوا ندارد                                      سر سالم در اینجا جا ندارد  

شعر از:غلامرضا سازگار

شعائر حسینی یعنی چه؟

شعائر حسینی به اعمالی  گفته می شود که  شیعیان اهل بیت علیهم السّلام  برای  سیّدالشهداء علیه السّلام انجام  می دهند.  به عبارتی دیگر: به  آداب و مراسمی  که به مناسبت  شهادت امام حسین علیه السّلام  انجام می شود ، شعائر حسینی  گفته  می شود. پوشیدن  لباس سیاه ، گریه  کردن بر مصیبت ، برپا کردن مجالس امام حسین علیه السّلام ، زیارت حضرت عزاهایی که  واقعۀ  کربلا را  به  تصویر می کشاند ، سینه  زدن  و لطمه زدن ، زنجیر زدن ، قمه زدن و...  همۀ اینها  از شعائر امام حسین علیه السّلام است ولی به شکل های  مختلف. افرادی  تنها با  گریه  بر مصیبت کربلا اظهار حزن می کنند، افراد دیگر فقط به گریه کردن اکتفا نمی کنند ، بلکه برای سیّدالشهداء علیه السّلام  سینه  و زنجیر هم می زنند ، افراد دیگر محبّتشان  را  با  قمه زدن اظهار می کنند ، و... هرکس به اندازۀ معرفت خود نسبت به امام حسین علیه السلام عزاداری می کند.

شعائر حسینی از شعائر الهی می باشد.

خدای متعال در قرآن کریم می فرمایند:

﴿ذلک و من یعظّم شعائر الله فإنّها من تقوی القلوب﴾

این ایه دلالت بر شعائر حسینی هم دارد، چون شعائر حسینی همان شعائر الهی است و آن به چند دلیل:

1- امیرالمونین علیه السلام می فرمایند: نحن الشعائر و الأصحاب...؛ شعائر ما هستیم و یاران... پس تعظیم وبزرگداشت شعائر یعنی تعظیم امر اهلبیت علیهم السلام که از راه های آن عزاداری برای ایشان است و یکی از عزاداری ها قمه زنی است.

2- امام صادق علیه السلام  در تفصیر آیۀ  (و من یعظم شعائر الله...)  می فرمایند: الشعائر تلبس ثیاب السواد علی الحسین علیه السلام ؛ شعائر پوشیدن لباس سیاه بر امام حسین علیه السلام است.

این روایت نیز صراحت  در این  مطلب  دارد که  منظور شعائر الله در آیه شریفه ؛ شعائر امام حسین علیه السلام است و مخصوصا به انواع عزاداری اشاره دارد.

3- نهضت امام حسین علیه السلام - همان طور که  خود  حضرت فرمودند- برای بقاء اسلام و زنده نگه داشتن اصول و فروع دین و تسریف هرچه بیشتر آن در قلب ها بود.

4- اهل بیت علیهم السلام موازی و همتای قرآن هستند، همان گونه که در حدیث نبوی ثقلین آمده است: (انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ...).

5- در حدیثی مشهور و معروف از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است: ( حسین منی و انا من حسین، احب الله من احب الحسین ؛ حسین از من  و من از حسینم، خدا  دوست دارد آن شخصی را که حسین را دوست بدارد).

نتیجه اینکه چون حب امام حسین علیه السلام به حب الهی ختم می شود، پس به پا کردن شعائر امام حسین علیه السلام نیز باعث زنده ماندن شعائر الهی می گردد.

پس به جرأت می توان گفت: شعائر مقدس حسینی -که یک نوع ممارست عملی و همه جانبه  از واقعه عاشورا و فاجعه  کربلا و فدا کاری امام حسین علیه السلام در راه  دفاع از دین است- از شعائر الهی می باشد.

قمه زنی

قمه زنی عملی است که محبان سیدالشهدا برای همدردی با حضرت انجام می دهند ، و آن با زدن قمه یا شمشیر یا تیغ به جلوی سر، به طوری که پوست سر شکافته شده و خون جاری می شود.

شیعیان این عمل را به منظور ابراز محبت و علاقۀ درونی و فداکاری در عزای امام حسین علیه السلام انجام می دهند، و در حقیقت با این عمل - که نوعی رزمایش است- آمادگی خود را برای نثار کردن خون  خود  در راه  سیدالشهداء علیه السلام و پیروی از مکتب خون بارش اعلام می نمایند.

مراسم قمه زنی از آن جمله شعائر مقدس حسینی است که با پشتیبانی جمع  کثیری از اصحاب و علماء شیعه، درمیان شیعیان اهل بیت علیهم السلام از قدیم الایام رایج و مشهور بوده و می باشد، و همیشه در کنار همۀ شعائر بوده است، زیرا در تأسّی از حضرتش نقش به سزایی را ایفا می کند.

هر سال در شب عاشورای حسینی، عده ای از عاشقان و دوست داران امام حسین علیه السلام با پوشیدن کفن و در دست گرفتن  قمه ها و شمشیرها، از مراکز هیئت ها همراه با عده ای که تبل و سنج و شیپور در دست دارند، با پای برهنه حرکت کرده و در شکل و شمایلی کاملاً حماسی و به عنوان  خون  خواهی  امام حسین علیه السلام ، در صف های  منظم  و در مسیری معین حرکت نموده و با فریاد حیدر.. حیدر.. حسین.. حسین.. که از اعماق وجودشان  نشأت گرفته به  راه می افتند. این حرکت  و عمل که  به  نام  (مشق قمه زنی) معروف و مشهور است، نوعی  آمادگی و اعلام حضور است  جهت مراسم  قمه زنی صبح  روز عاشورا که معمولاً در اکثر شهرهایی که شیعیان عاشق و دلداده حضور دارند، این عمل - در صورت عدم جلوگیری  و ممانعت- انجام می گیرد.

در صبح  عاشورا، بعد از اداء  نماز صبح  و خواندن  زیارت  عاشورا، کفن پوشان با  سرهای تراشیده و قمه هایی به دست، در اجتماعی بزرگ، آمادگی خود را جهت یاری و همراهی با آن حضرت اعلام می کنند.

در این حضور حماسی و چشمگیر شیعیان  اعلام  می کنند  که ای اهل عالم بدانید : هرچند امام و مقتد او رهبر ما شیعیان به دست  ناپاکترین افراد  از بنی امیه  و یاران آنها، شهید شده ، اما  امام حسین شیعیان  هرگز فراموش نمی شود و مشعل  نورانیش توسط  نهضت  خونین عاشورا  تا ابد روشن و مشتعل خواهد بود. گر چه  ما عاشورا  در کربلا  نبودیم  تا جان های نا قابل خویش  را فدایش سازیم، ولی امروزه و در این زمان به یاد  تنهایی امام مظلومان نه  تنها اشک  ریخته بلکه از فرق سر خون  جاری  می کنیم ، تا  دشمنان  و مخالفان بدانند: حسین  نوری است  که  هرگز خاموش نمی گیرد، همان گونه که خدای متعال اراده  فرموده : ﴿ یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره و لو کره الکافرون﴾.

و به قول آن عالم بزرگوار و شهید سفر کرده:

إنا جنودک یا حسین و هذه                                                    اسئافنا و دماؤنا  الحمراء

إن فاتنا یوم  الطفوف  فهذه                                                   أرواحنا لک یا حسین فداء

(ای حسین! ما سربازان تو هستیم و این شمشیرها و خون های سرخ ماست ، اگر روز عاشورا را از دست دادیم و نبودیم جان فشانی کنیم، ای حسین! این جان های ما فدای توست).

پس شیعیان با قمه زدن، بیعت ایثار و فداکاری و جان فشانی با سالار شهیدان می بندند و حضرتش را مورد خطاب قرار می دهند:

(یا لیتنا فی کربلاء کنّا معک؛ ای کاش در کربلا ما با تو بودیم).

یک سوال

شاید در ذهن بعضی از افراد این سوال مطرح شود:

منظور از کفن  پوشیدن  و شمشیر به  دست گرفتن  و از سر  خون  جاری  نمودن در عاشورای حسینی چیست؟

در کتاب قیّم و با ارزش (عزاداری سنتی شیعیان)، به این سوال پاسخ داده شده است:

منظور از کفن پوشیدن و شمشیر به  دست گرفتن و خون از سر جاری نمودن دستجات  قمه زنی در روز عاشورا آن است که به دنیا اعلام نمایند ؛ گرچه امام حسین علیه السلام کشته شده اما راه و هدف از حضرت – که قیام و مبارزه علیه  ستمگران و مخالفین  قرآن و دین مبین اسلام است  -همچنان ادامه  دارد اما  شیعیان و پیروان مکتب آن حضرت  در این  روز  کفن  پوشیده  و مسلح گردیده و با  سالار شهیدان  تجدید  عهد و پیمان می نماییم که  گرچه در کربلا  نبودیم  تا  از شما حمایت نموده و در راه حق فداکاری نماییم ، اما تا زنده  هستیم برای حفظ و حراست از دین مبین اسلام و بقای عدالت و آزادی لحظه ای آرام نخواهیم گرفت و علیه دشمنان دین و ستمگران روی زمین تا مرز جان دادن و ریختن خون خود، ایستادگی و فداکاری خواهیم کرد.

چرا با قمه زنی دشمنی دارند؟!

استعمار تلاش فراوانی را برای سد کردن و متوقف ساختن  شعائر حسینی خرج نمود ولی هرگز پیروز نشد، زیرا  مسلمانان  امور متعلق به  دین  خود را هرگز از کفار و مشرکین دریافت نمی کنند، لذا استعمار وقتی خود را شکست خوردۀ  این نبرد دید، به روشی دیگر پناه  برد تا او را به انچه می خواهد برساند؛ و آن از راه نفوذ به داخل مسلمانان و به هم ریختن معتقداتشان، از همین جا بود که  ابتدا حرکت های   پنهانی ، و سپس گروه ها و احزاب  علناً  و آشکاراً  برای  نابودی و ازبین بردن این شعائر دست به کار شدند.

بله.. هنوز زمانی نگذشته بود که ناگهان شنیده شد عده ای از مسلمانان فریاد می زنند:

شعائر حسینیه حرام است، قمه زنی حرام است، و...

این افراد تنها به حد اکتفا نکردند، بلکه شب و روز فضای پاک مذهب تشیع را با فریادهای فلان شکل از شعائر حسینی حرام است آلوده ساختند همچنین سخنانی از قبیل:

شعائر حسینی باعث عقب آفتادگی تشیع می شود ..

شعائر حسینی سبب تمسخر و استهزاء مسلمانان می شود..

شعائر حسینی سبب بد نام کردن تشیّع در جهان می شود، و دیگر سخنان بیهوده، بی ارزش و خالی از هرگونه اندیشه و تفکّر.

در این مقام چند سؤال مطرح می شود:

اگر شما واقعا مبارزه کردن با محرّمات، و پاکی جامعۀ اسلامی را برنامۀ خود قرار داده اید، پس چرا با بقیۀ  محرّماتی که  دو نفر از مسلمانان در آن  شک  نمی کنند و صریح  و آشکار هستند، مبارزه نمی کنید؟!!

محرّماتی همچون: رشوه خواری، مشروبات الکلی، موسیقی، شطرنج، معاملات ربوی بانک ها، بی حجابی، زنا، اختلاط دختران  و پسران  در دانشگاه ها، ساخت فیلم های مبتذل سینمایی، و...

شما به  جلوگیری  بعضی شعائر حسینی - از جمله قمه زنی- بیشتر از موارد فوق  اهمّیّت  می دهید!! در حالی که قمه زنی در 365 روز فقط یک روز و در آن روز حدّاکثر 3 ساعت است، ولی بقیّۀ محرّمات در طول 365 روز سال، هرروزه انجام می شود..

اگر واقعاً بعضی از شعائر حسینی مانع پیشروی اسلام  و تشیّع می شود، پس چرا از همان روز اوّل فریاد نزدید؟!

بل از آن که نطفۀ  اجداد  شما شکل بگیرد، شیعه همۀ این شعائر را بدون استثنا انجام می داد، آن وقت کجا بودید؟!

آیا شعائر مقدّس حسینی تازه و در همین روزها به وجود آمده است که  شما می خواهید آن را از بین ببرید؟!

آیا کسی شما را تحریک کرده است که چنین حرف هایی زده و چنین فتواهایی دهید؟! می خواهید خریدار رضای مخلوق شوید در مقابل نارضایتی و سخط خالق؟!

در کجای کتاب های  حدیث،  تاریخ،  عقائد،  فقه، و...خوانده اید  و یا حتّی شنیده اید که به چنین نتیجه ای رسیده اید؟!

جالب اینجاست که مسیحی ها در روزی که به اعتقاد  خودشان  روز به  صلیب  کشیدن حضرت عیسی بن مریم علیهما السّلام است ، مراسمی  دارند  امّا کسی از آن یادی نمی کند!! آنها با چوب هایی که در آن شیشه های   برنده ای  قرار داده شده، به دست و کمر و پای خود می زنند  و کل بدن خود را خونی می کنند!!

پس چرا کسی فریاد نمی زند و ایرادی نمی گیرد؟!

اگر شخصی – در هر مقامی که باشد- با شعائر حسینی مبارزه و در مقابل آن ایستادگی  کند، در دنیا و آخرت چوب آن را خواهد خورد، و باید جواب گوی خاتم  الأنبیاء حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و امرمؤمنان امام علی علیه السّلام و صدّیقۀ کبری  فاطمۀ  زهرا سلام الله علیها باشد..

شبهات و تهمت ها

مراسم عزاداری قمه زنی بیشتر از همۀ شعائر امام حسین علیه السّلام در معرض جنگ  دشمنان و منافقان قرار گرفته است، نه فقط به شکل ظاهری و عَلَنی، بلکه  مورد  جنگ داخلی هم  واقع شده و آن از طریق وارد کردن شبهات و تشکیکات و اشکالات  و تهمت ها... در بین  انبوهی از تهمت ها و شبهه ها و ایرادها، به مواردی اشاره خواهیم داشت:

1-عزای قمه زنی بدعت است.

2- دسته جات قمه زنی در زمان ائمّۀ اطهار نبوده است.

3- قمه زنی سبب می شود تا به مذهب تشیّع توهین شود.

4- قمه زنان به دست خودشان از سرخویش خون جاری می کنند.

5- بیشتر شرکت کنندگان در عزای قمه زنی التزام دینی ندارند به عبارتی دیگر؛ بیشتر قمه زنان به احکام دینی خود- از جمله واجبات و احکام الهی دیگر- عمل نمی کنند.

این پنج مورد را یکی پس از دیگری مورد تحقیق و تحلیل قرار خواهیم داد تا شما خوانندۀ گرامی به این حقیقت پی ببرید؛ که هر چه در مورد این عزای مقدّس و معنوی گفته شده و می شود، هیچ گونه صحّت و درستی ندارد.

1- قمه زنی بدعت است!!

کسانی که با قمه زدن  مخالفت  دارند و در جواز آن  تشکیک  می کنند، ادّعایشان این است  که مراسم قمه زنی بدعتی می باشد، که جمعی از مردم آن را به وجود آورده اند و هیچ گونه دلیلی بر جائز بودن آن وجود ندارد.

در جواب این مشکّکان چنین می گوییم: آیا معنی بدعت را می دانید؟ به چه عملی بدعت گفته می شود؟

جواب: بدعت عبارت از دو چیز است:

اوّل: نفی هر آنچه که با ادلّۀ صحیحه،  ثابت شده که از دینِ ما می باشد؛  دینی که  مورد رضای پروردگار منّان و پیامبر اسلام حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله، و اهل بیت عصمت و طهارت است، در مقولۀ اعتقادات، فقه، آداب، سلوک، اخلاق و...

دوّم: دادن نسبت های ناروا و دروغین به خدای یکتا، رسول خدا و امامان معصوم علیهم السّلام است، خواه این عمل با تفسیر به رأی در نصوص شرعی و بر اساس تمایلات شخصی باشد، یا با افزودن امور جدیدی به دین که اصل، فرع، مفهوم و مصداق آن، هیچ رابطه و پیوندی با دین نداشته باشد.

بنابراین هیچ کس نمی تواند و حق ندارد قمه زنی را مصداق یکی از دو مورد یاد شده قرار دهد، زیرا قائل  بودن  به جواز و اباحۀ قمه زنی مستلزم انکار چیزی از دین خدا نیست.. این شکل از شعائر مقدّس حسینی، موردی  را  تفسیر نکرده  و چیزی خارج  از دین اسلام به  دین خدا  نمی افزاید، بلکه نهایتاً  نمادی از نمادهای غم و بی تابی  بر سیّدالشهداء علیه السّلام است  که  سنّت و سیرۀ معصومان علیهم السّلام بر آن دو – غم و بی تابی- تأکید و سفارش نموده است.

مخفی  نیست که  حزن  و جزع  - اندوه و بی تابی- نزد بشر در مراتب  متفاوت  اظهار شود.. بعضی ها حزن و اندوه خود را با حسرت و دلسوزی، بعضی با  گفتن: (لا حول و لا قوّة إلّا بالله و إنّا لله و إنّا إلیه راجعون) ، بعضی  با  پوشیدن لباس عزاداری  و ظاهر شدن  به شکل مصیبت دیده،، بعضی با گریه  و ناله، بعضی با لطمه زدن، بعضی با خودزنی، بعضی با ریختن خاک بر سر و صورت، و... قمه زدن مرتبه ای از این مراتب است که محبّان سیّدالشهداء علیه السّلام از آن به عنوان  وسیله ای برای  اظهار حزن  و بی تابی خود  در فاجعۀ  بزرگ و دردناک  کربلا استفاده می کنند.. پس توصیف کردن عزای قمه زنی به بدعت، تهمتی بیش نیست..

آیا بهتر نیست کسانی که بدون هیچ دلیلی از قرآن و فرمایشات معصومین علیهم السّلام به حُرمت این عزای مقدّس فتوا داده اند را بدعت نام گذاری کنیم؟!

ولی  چنین  نمی گوییم.. ما حُکم  به  حرمت و منع قمه زنی را بدعت نمی نامیم، ولی آن را می توان نوعی اشتباه، تندی، عدم دقّت، و سخنی که هیچ گونه اثبات شرعی ندارد، نامید..

۲- در زمان ائمّه علیهم السّلام وجود نداشته!!

در جواب  این اشکال چنین گفته می شود: درست است.. دسته جات مقدس قمه زنی به  این شکل کنونی در زمان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام وجود نداشته است .. نه  تنها قمه زدن، بلکه  مابقی  از شعائر حسینی - که  حالت گروهی  و به  شکل دسته جات  می باشد-  نیز  واقع خارجی نداشته است، همچون: دسته جات سینه زنی و زنجیر زنی و شبیه خوانی و...

دلیل  آنکه  در زمان ائمّه علیهم السّلام  چنین دسته جات عزاداری  وجود  خارجی نداشته، کاملاً واضح است و آن تقیۀ بسیار شدیدی بود که امامان علیهم السّلام و شیعیانشان انجام می دادند.

ولی  معصومین علیهم السّلام،  بدون معلوم  ساختن  شکل و چگونگی  برپا کردن شعائر حسینی، اساس و پایۀ تمامی این شعائر و عزاداری ها را ذکر کرده اند.

احادیث و  روایت های  فراوانی از معصومین  علیهم السّلام  در مورد  گریه  کردن  بر مصیبت سیّدالشهداء گریه انداختن دیگران، اظهار کردن  حزن  برای سالار شهیدان- اعمّ از غم و غصّه و ناله و اندوه- ، تأکید کردن  ائمّه علیهم السّلام  بر زیارت امام حسین  علیه السّلام،  ذکر  مصیبت کربلا در هر حالی از احوال –حتّی هنگام  نوشیدن آب- و دیگر  مواردی که دخالت مستقیم  و یا غیر مستقیم به زنده نمودن شعائر حسینی دارد نقل شده است که همه و همه بر اظهار نمودن حزن در مصیبت سیّدالشهداء  علیه السّلام  دلالت  دارد، که عزای  قمه زنی یکی از این موارد است و شامل شعائر مقدّس حسینی می شود..

به اضافّ احادیث  و روایاتی که  از معصومین علیهم السّلام  نقل شده  است، افعال و کردارهایی راخنثی می کند از قبیل؛

خون جاری نمودن و خون گریه کردن اهل بیت علیهم السّلام بر مصیبت سیّدالشهداء علیه السّلام، خراش و چنگ زدن صورت، ضربت سر و خون جاری کردن از آن، و...

ضمناً،  سفارشات  و سخنانی که از اهل بیت علیهم السّلام  بر چگونگی  اظهار  نمودن  حزن و سوگواری  شیعیان در مصیبت  سالار شهیدان  نقل شده  است، قید  و نشانی  در آن مشاهده  نمی شود..

اهل بیت نفرموده اند فقط به فلان شکل - مثلاً فقط با  گریه  کردن- و یا  فلان  روش مخصوص، اظهار مصیبت کنید.. هیچ  منع و نهیی  در چگونگی اظهار کردن  حزن و عزاداری  سیّدالشهداء علیه السّلام وجود ندارد. دسته جات  قمه زنی؛ از جمله روش هایی است که  در سوگواری امام حسین علیه السّلام انجام روش هایی که در سوگواری امام حسین علیه السّلام انجام می شود و از مصادیق شعائر حسینی می باشد.

۳- قمه زنی و توهین به مذهب؟!

 کسانی هستند که ادّعا می کنند،  دسته جات قمه زنی  شکلی  از شلوغی و  عقب  افتادگی را به نمایش می کشد و باعث خنده و مسخره کردن دیگران می شود و در پی این تمسخر، مورد اهانت و توهین شدن مذهب تشیّع می شود..

این  ادّعا از  جمله دلایلی  است که مخالفان قمه زنی به آن پناه برده اند و از اساسی ترین و مهم ترین دلایل حرمت این نوع عزاداری، همین ادّعای آنان می باشد.

کسانی که به این ادّعا ایمان دارند، می گویند:

1- قمه زنی از خرافات است.. 2- پدیده ای عقب افتاده  و وحشیانه  است که  سبب  می شود دیگران ما را مسخره کنند..

جواب کسانی که این ادّعا را قبول دارند چنین است:

عزای قمه زنی از خرافات است!! به چه چیزهایی خرافات گفته می شود؟ آیا به این سوال تا به حال فکر کرده اید؟

جواب: هر چیزی  که  حقیقت  نداشته  و از وَهم  و تخیّل  انسان  و ساخته های  ذهنی  او باشد، خرافات گفته می شود.

هرگاه به چیزی که در واقع، وجود خارجی و حقیقی ندارد ایمان آورده شود، گویند فلان شخص خرافاتی شده است و به آن وهم – که از تخیل انسان شکل می گیرد- نیز گفته می شود.

آیا قمه زنی – که از شدّت غم و اندوه مصیبت سیّدالشهدا علیه السّلام و در سوگ آن حضرت به پا می شود- از خرافات است؟!

آن چیزی که ما در موردش صحبت می کنیم مرکب از این سه مطلب است:

1- مصیبت امام حسین علیه السّلام.

2- حزن  و جزع  - اندوه و بی  تابی-  بر سید الشهداء  علیه السّلام  طبق  سفارشات  اهل بیت  عصمت و طهارت علیهم السّلام.

3- قمه زنی؛ که نمادی از اندوه و بی تابی و حُزن و جَزَع است.

این سه مورد با هم، حقیقتی را که هیچ ربطی به خرافات ندارد تشکیل می دهند. چه معنا دارد که از قمه زنی در مصیبت امام حسین علیه السّلام به عنوان خرافه و اهانت  یاد کنید؟! برعکس، این ادعای شماست که از خرافات است.

اما در جواب اینکه: قمه زنی پدیده ای عقب افتاده  و  وحشیانه است  و باعث  کوچک شمردن و مسخره کردن دیگران نسب به ما و مذهب تشیع می شود، سوالی را مطرح می سازیم و شما - ای مدّعی- باید جوابگو باشید..

اول: چه عقب افتادگی و حالت وحشی گری از دسته جات قمه زنی  مشاهده  کرده اید؟!  آیا تا به حال این  دسته جات  به  کسی حمله ور شده اند و شخصی را مورد آزار و اذیت قرار داده اند؟! آیا تا کنون کسی را ترسانده و یا کشته اند؟! آیا تا به حال به خانه ای  حمله ور شده اند؟! آیا وقتی به خیابان ها روانه می شوند فساد و منکرات و فحشا به پا می کنند؟! و آیا هایی دگر..

آیا تا به حال  مشاهده  نکرده اید  هنگامی  که مادری فرزندش را از دست می دهد، بی اختیار به سر صورت خود می زند، لباس چاک  می زند، بی تابی  می کند و... این کارنه تنها وحشی گری نیست، بلکه  بالاترین  درجه  ابراز احساسات  است و کسی او  را به خاطر این کار مذمّت نمی کند..

پس کجا شد آن وحشی گری که ادعا می کنید؟!اینها حزن و اندوه و بی تابی خود را نسبت به امام حسین علیه السّلام را اینگونه تعبیر می کنند.

دوم: آنهایی که ما را مسخره و توهین می کنند، چه  کسانی هستند؟ چه ارزشی دارند؟ مسخره  و اهانتشان چه قیمتی دارد؟ این که تازگی ندارد.. زیرا دشمنان خدا  از آن زمانی که  به وجود آمده اند، دین و اعتقادات و عبادات و ...را مسخره می کردند.

در قرآن کریم بارها خوانده ایم که همۀ فرستاده ها و پیامبران خدا، به طور پیوسته مورد تمسخر واقع می شدند.

آیه های زیادی در قرآن کریم آمده است که در این باره صحبت می کنند، به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

﴿زین للذین کفروا الحیاة الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا و الذین اتقوا فوقهم یوم القیامة﴾ {بقره / آیۀ 212} ﴿ یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزواً و لعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم  و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم  مومنین﴾ {مائده / آیۀ 57} ﴿بل عجبت و یسخرون و اذا ذکروا لا یذکرون، و اذا رأوا آیة یستسخرون﴾ {صافات / آیه 12 تا 14}..

و در نهایت  روایتی  را از پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله  نقل می کنم  که حضرت  به امیر مومنان علیه السّلام فرمودند:

(به نزدیکان و دوستداران و محبین خود بشارت بده، بهشت و نعمت های  فراوان و چیزهایی  که نه چشمی آن  را  مشاهده  کرده  و نه  گوشی آن  را  شنیده... ولی عده ای کم و کثیفی از مردم، زیارت کنندگان مزارهایتان را مانند زنی که با او زنا شده و مورد تمسخر واقع می شود، مسخره می کنند، آنها بدترین امت من هستند و هرگز خداوند شفاعت مرا به آنان نمی دهند...).

۴- با دست خود از سرِ خود خون جاری می کنند!!

ممکن است شخصی بگوید: امام حسین علیه السّلام با دست خود خون از سرِ خود جاری نکردند، چگونه می توان گفت: قمه زنی که شیعیان به دست خودشان خون از سرِ خویش جاری می کنند، پیروی نمودن از حضرت امام حسین علیه السّلام است؟

جواب: آری، قمه زنی هم یک نوع همرنگی و پیروی از امام حسین علیه السّلام است.. البتّه اگر برای شیعیان  میدان  نبرد بین  حقّ و باطل  پیش بیاید، این  نمایش و شبیه  سازی ها را در نبرد با ستمگران و  یزیدیانِ عصر خود  به  یک کربلای واقعی تبدیل نموده و با الهام از مکتب حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام  آمادگی تحمّل هر نوع  ضربه  و زخمی را در میدان  نبرد تا حدّ شهادت دارند..

در زیارت  حضرت اباالفضل  العبّاس علیه السّلام  می خوانیم: (فَنِعم الأَخُ المُواسی)؟! یعنی: (چه نیکو برادری که با جان و مال، امام حسین علیه السّلام را یاری کردی..) با اینکه می دانیم منظور از پیروی  حضرت  عبّاس علیه  السّلام  در این قسمت  از  زیارت نامه ؛ همان موردی است که حضرت با اختیارِ خود  - با اینکه در شطّ فرات  اسبش تا رکاب در آب فرو رفته بود- یک مشت از آب برداشت، جلو دهان خود آورد  و با اینکه هیچ مانعی برای نوشیدن نداشت، آب را به روی آب ریخت و تشنه از فرات بیرون آمد، با اینکه تشنگی امام حسین علیه السّلام در ظاهر به اختیار خودش نبود، بلکه اقدامی بود از طرف دشمنان  که  آب را  به  روی خیمه های  امام حسین علیه السّلام بسته بودند.

اضافه بر این، اگر این عطش اختیاری برای حضرت عبّاس علیه السّلام به عنوان همرنگ شدن و همراه  گشتن  با عطش اجباری  امام حسین علیه السّلام  کاری مورد  پسند  و نوعی پیروی از سیّدالشهداء نبود امیرالمومنین علی علیه السّلام بیست سال قبل  از واقعۀ عاشورا به فرزندش عبّاس علیه السّلام  سفارش نمی فرمود که  در چنین موقعیّتی این پیروی و همرنگی را با برادر بزرگتر و امام زمانت – حسین علیه السّلام- داشته باش.

عالم بزرگ مرحوم شیخ هادی خراسانی نجفی (قدّس سرّه) در کتاب (عدّة الشهور) نقل می کنند که:

(امیرالمومنین علیه السّلام  به  هنگام  وفات خود ، فرزندش  عبّاس  را  فراخوانده ،  چشمانش را بوسیدند،  به  او وصیت  کردند و از او پیمان  گرفتند، که هرگاه  در  روز عاشوراء  آب را  به تصرّف در آورد، در حالی که برادرش تشنه است یک قطره آب هم ننوشد).

5- بیشتر قمه زنان التزام دینی ندارند!!

از جمله ایرادهایی که از قمه زنان گرفته می شود و مخالفان قمه زنی به آن تمسّک می کنند، این اشکال است؛ بیشتر کسانی که در این دسته جات شرکت می کنند از جمله کسانی هستند که التزام دینی ندارند و به واجبات دینی خود اهمّیّت نمی دهند.

جواب:  اوّلاً، ما  این مطلب را دروغ  بیش نمی دانیم، چرا که از گذشته تا کنون اکثر کسانی  که قمه می زده و می زنند، از علماء  و  روحانیّون و متدیّنین  شهر بودند  و تنها عدّۀ  اندکی از غیر متدیّنین در انبوه قمه زنان  بوده اند و با نگاهی به  صفحات تاریخ  این  مطلب به وضوح مشخّص است؛ به عنوان  نمونه  افرادی  چون آیت الله مامقانی  رحمة الله  و آیت الله دربندی  رحمة الله و دیگر مراجع و بزرگان که ذکر نام آنان در این مختصر نمی گنجد در قمه زنی شرکت داشته اند.. ثانیاً، اگر فرض کنیم که این اشکال کاملاً درست باشد و بر تمامی  قمه زنان  مطابقت کند، معنی ندارد که با این بهانه از عزای قمه زنی جلوگیری شود!!

اگر اصل  این  است که  هر عمل صحیحی را چون جمعی از افرادی که  آن عمل را انجام  می دهند، به وظایف  دینیشان رسیدگی  نمی کنند  و به آن اهمّیّت نمی دهند را ممنوع سازیم و بر ضدّ آن تبلیغ  کنیم و آن را از میان برداریم، در این حالت تمام زیبایی ها و خوبی های زندگی مردم به پایان خواهد  رسید و باید جلو  آن را گرفت.  نتیجۀ  این  کار به فساد  کشیده  شدن مردم است نه بهبودی و اصلاح آنان.

اگر از یک انسان عاقل و کسی  که  در گفتارش انصاف دارد بپرسیم: آیا همۀ  نمازگزاران وقتی نماز می خوانند، آن نماز آنها را واقعاً از گناه و فحشاء دور می کند؟! آیا همۀ نمازگزاران مؤمن ومتّقی هستند؟!  رویداد عملی در زندگی  مسلمانان و انجمن  اسلامی به این سؤال پاسخ می دهد.

زندگی مسلمانان شاهد این مطلب است که بیشتر نمازگزاران، نماز آنها ایشان را از گناه و زشتی و فحشاء دور نمی سازد و نهی نمی کند.

آیا آنها دروغ نمی گویند؟!  آیا غیبت نمی کنند؟!  آیا تهمت نمی زنند؟!  آیا همسایه را آزار و اذیت نمی دهند؟! آیا  همۀ  آنها  خمس می دهند؟!  بلکه  - شاید- بیشتر آنان  حتّی  نمازشان را به شکل صحیح و شرعی  که  خدا  امر کرده  است، نمی خوانند. ولی  آیا  ما می توانیم  آنها  را از نماز خواندن جلوگیری کنیم به دلیل آنکه عدّه ای نمازگزار گناه می کنند؟!

همین سؤال را در مورد روزه و حج و... نیز می توان پرسید – همان طور که  امام سجّاد  علیه السّلام فرمودند: ما أکثر الضجیج و أقل الحجیج؛ چه بسیارند جار و جنجال کننده و چه کم  هستند حاجیان. – آیا باید در مقابل  روزه  و حج ایستاد  و آن را منع کرد؟!  حال شعائر حسینی به شکل عام، و مراسم عزاداری قمه زنی به شکل خاص، همین گونه است.

بعد از آنکه پنج مورد از اشکالات و شُبَهاتِ مخالفان، که در مورد قمه زنی و قمه زنان بین مردم رایج کرده اند را جواب داده و رد نمودیم، حال نوبت بیان دلایل این مراسم مقدّس حسینی می رسد.

دلایل جایز بودن قمه زنی

چه دلایلی جائز بودن مراسم قمه زنی را ثابت می کند؟

این سؤال جواب های فراوانی دارد، ولی چون ما می خواهیم کتاب مختصر و جامع باشد، تنها به ذکر سه دلیل اکتفا می کنیم:

1- اصل اباحه (مباح بودن)

2- حضرت زینب سلام الله علیها و شکستن پیشانی خود.

3- روایات  خون گریه  کردن  اهل بیت عصمت و طهارت  بر مصیبت  سیّدالشهداء علیه السّلام.

این سه دلیل منتخبی از دلایلی می باشد که در مورد جایز بودن این مراسم مقدّس و با شکوه گفته شده است.

اصل اِباحه

قمه زدن به خودی خود عملی  است  جایز و مُباح،  زیرا: (خود را به هلاکت  افکندن  نیست) و موجب  اتلاف  و آسیب عضوی از اعضاء بدن  نمی شود  و جایی از بدن یا  یکی از قوای  بدن ناقص نمی شود. بنابراین به مقتضای  (النّاس نسلّطون علی أنفسهم) یعنی: (هرکس اختیار خود را دارد) که یک قاعده و اصل فقهی است، مانعی از این جهت وجود ندارد.

در این که  قمه زنی  جایز است یا  نه، می توان  گفت  که در علم اصول فقه، اصل در اشیاء را اباحه  (مباح بودن)  می دانند، مگر دلیلی  بر حرمت وجود داشته باشد، که در مورد قمه  زنی و خون جاری کردن دلیلی در منابع فقهی بر حرمت یافت نمی شود!!

در توضیح و بیان اصل اباحت باید گفت: روایاتی در این زمینه وجود ندارد که مجتهدین و مراجع از آنها برای اثبات اصل اباحه استفاده کرده، البتّه تا زمانی که منع و نهی شرعی نرسیده باشد. از جملۀ آنها این فرمایش امام صادق علیه السّلام است:

(کلّ شیء لک حلال حتّی تعرف الحرام منه بعینه؛ هر چیزی برای تو حلال است تا این که حرام آن را مشخّصاً بدانی..).

امام صادق علیه السّلام در سختی دیگر می فرمایند: (هرچیزی برای تو حلال است تا  یقین  کنی که حرام است..).

به این مبنا و اصل در اشیاء (اصل اباحت) می گویند، و از جمله مواردی است که همۀ اهل اصول و فقه آن را امضا کرده و مورد تأیید و قبول قرار داده و بدان عمل کرده اند.

محقّق خراسانی قدّس سرّه می فرمایند: (از معصوم نقل شده است؛ همه چیزی برای تو حلال است تا این که حرام بودنش برایت ثابت شود، این فرمایش معصوم دلالت دارد بر حلال بودن هرچیزی که حرام بودنش برای ما ثابت و معلوم نشده است).

به غیر از فرمایشات اهل بیت علیهم السّلام، اجماع عَمَلی مسلمانان در اصل اباحه ثابت شده است.

به غیر از روایات و اجماع، عقل ذاتی انسان نیز این اصل را تأیید کرده است، زیرا عقل حکم می کند که خدای متعال هرگز هیچ یک از مخلوقات خود را به خاطر رفتار خاصّی که از طریق پیامبران یا معصومین یا کتاب های آسمانی حرمت آن برایشان روشن نشده است مورد عقاب و مجازات قرار نمی دهد. بنابراین بزرگان دین برای این دلیل یک جمله اختیار نمودند و آن را در علم اصول فقه به عنوان یک اصل و قانون در نظر گرفته اند و آن را (اصل برائت عقلی) که در زبان عربی از آن به (قبح عقاب بلا بیان) تعبیر می شود نامیده اند، که مضمونش این چنین است: اصل در اشیاء اباحت است، مگر این که نسبت به وجود نهی دربارۀ آن ها، علم یقینی حاصل شود.

طبق این اصل، قمه زنی – که یکی از بارزترین مصداق های شعائر حسینی است- مباح می گردد، زیرا هیچ آیه ای از قرآن و یا فرمایشی از معصومین در دسترس نیست که قمه زنی را حرام دانسته و یا از آن، حُرمت قمه زدن برداشت شود و چون هر آنچه را که دین اسلام از آن نهی نفرموده است مباح به حساب می آید، فُقَهایِ شیعه به مباح بودن قمه زنی و جواز آن فتوا صادر کردند.

2- حضرت زینب علیها السّلام و شکستن پیشانی

این دلیل به تنهایی می تواند جایز بودن قمه زنی را ثابت کند. روایتی نقل شده است از (مسلم الجصّاص) در مورد ضربت زدن حضرت زینب کبری سلام الله علیها پیشانی خود را به چوبۀ محمل – کجاوه- و جاری شدن خون در اثر آن از زیر مقنعۀ حضرت..

متن روایت این گونه است: (... فَرَأت رَأسَ أخیها، فَنَطَحَت جَبینَها بِمُقَدَّمِ الَمحمِل، حَتَّی رَأینا الدَّم یَخرُج مِن تَحتِ قِنِاعِها...)

زینب کبری علیها السّلام پیشانی که دارای مقام عصمت صغری است در محضر امام زین العابدین علیه السّلام پیشانی خود را به چوبۀ محمل – کجاوه- می کوبد، به طوری که خون از سرِ مبارک جاری می شود.. در خبر صحیح وارد شده است؛ هنگامی که زینب کبری علیها السّلام در کوفه سر برادرش امام حسین علیه السّلام را بر سرِ نیزه مشاهده کرد، چنان پیشانی خود را به چوبۀ جلومحمل کوبید که خون از سر آن حضرت سرازیر شد.

این خبر صحیح که ماجرای حضرت زینب سلام الله علیها و سرازیر شدن خون از زیر مقنعۀ مبارکشان را نقل کرده است، درادلّۀ جواز جاری کردن خون در مصیبت سیّد الشهداء علیه السّلام استفاده می شود و آن به دو جهت:

اوّل: همانا حضرت زینب سلام الله علیها دارای شأن و مقام والای عصمت صُغری هستند، لذا چنین بانویی کاری که دین اسلام آن را جایز نمی داند، انجام نمی دهند. امام سجّاد علیه السّلام خطاب به عمۀ خود زینب کبری سلام الله علیها چنین می فرمایند: (أنتِ بحمدِ الله عالِمة غیر مُعلّمة و فَهِمة غیر مُفَهّمة).

حضرت زینب سلام الله علیها رتبۀ عصمت صغری را در اختیار داشتند، از این جهت دارای اجازۀ فتوی و نشر احکام الهی بودند.

به نقل از شیخ صدوق: (زینب کبری سلام الله علیها وکالت خاص از برادر خود امام حسین علیه السّلام داشتند، و مردم در حلال و حرامشان به این بتنوی بزرگوار رجوع می کردند، تا زمانی که امام سجّاد علیه السّلام از بیماری خود شفا یافتند).

دوّم: این رفتار در حالی از زینب کبری علیها السّلام به وقوع پیوست که امام زین العابدین علیه السّلام حضور داشتند و سکوت اختیار کردند، لذا مورد تقریر و تجویز امام معصوم واقع شده است، در حالی که امام زین العابدین علیه السّلام اگر در رفتار ایشان نهی شرعی می دیدند از آن جلوگیری می کردند، یا سخنی که دلالت بر عدم جواز آن باشد بگویند، که چنین کاری نکردند.

لذا، نهی نکردن امام سجّاد علیه السّلام، دلالت بر موافقت ایشان دارد و در علم اصول ثابت شده است که تقریر و موافقت امام معصوم علیه السّلام حجّت شرعی است.

1- خون گریه کردن اهل بیت بر مصیبت

عدّه ای از معصومین در عزای سیدالشهداء علیه السّلام از لطیف ترین و حسّاس ترین عضو بدن – که چشم می باشد- بر اثر شدّت گریه، خون جاری ساختند:

1- امام سجّاد علیه السّلام هنگامی که ظرف آبی را به دست می گرفت تا از آن بیاشامد، آنقدر گریه می کردند تا این که آن ظرف پر از خون می شد.

این حدیث به وضوح بر تداوم و تکرار گریۀ اهل بیت علیهم السّلام بر مظلومیّت امام حسین علیه السّلام دلالت می کند و شدّت گریه به آن اندازه بوده که اشک چشم تبدیل به خون شده و به جای اشک خون جاری گشته است. وقتی که جاری ساختن خون از دیدگان امام معصوم روا باشد، جاری ساختن خون از سر یقیناً خالی از اشکال خواهد بود.

2- امام رضا علیه السّلام می فرمایند: إنّ یوم الحسین علیه السّلام أقرح جفوننا و أسبل دموعنا...؛ همانا روز حسین علیه السّلام چشمان ما را (از گریۀ زیاد) زخمی کرده و اشک های ما را ریزان نموده... .

3- امام زمان علیه السّلام در زیارت ناحیه می فرمایند: ... فلأندبنّک صباحاً و مساءاً و لأبکینّ علیک بدل الدموع دماً؛ ...هر صبح و شام برایت ندبه و زاری می کنم و بر تو به جای اشک، خون می گریم).

این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که در کلام امام معصوم هیچ گونه مبالغه و مجازگویی وجود ندارد و همیشه عین حقیقت را می فرمایند.

از بیان این دلیل چنین نتیجه می گیریم که جاری نمودن خون از سر، جهت اظهار تأسّف و حزن شدید  در شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السّلام  و در قالب هیأت و دسته جات قمه  زنی جایز می باشد، زیرا هنگامی که خون جاری نمودن از چشمان - در عزای آن مظلوم- جایز باشد. به طور مسلّم و یقین  چشمان از سر حسّاس تر و قابل  ملاحظه تر هستند،  پس جواز  به  خون ریختن از سر واضح تر و روشن تر خواهد بود.

بر عمر لعنت



حیوانات و لعن فرستادن بر بتهای قریش

امام رضا علیه السلام از پدرانشان واز جدشان نقل کردند که ایشان فرمودند:

قنبره( نوعی گنجشگ به نام چکاوک ) را نخورید واو را دشنام ندهید و به دست بچه ها ندهید تا با آن ها

بازی کنند چرا که این حیوان بسیار تسبیح می گوید وتسبیح أن این است :

خدا مبغضین آل محمد علیهم السلام را لعنت کند

بحار الانوار ج۲۷ص۲۷۳



حرفي زاسرار ولايت نزد من برتر است 

 زان كه صد فصل علوم را از بركني

ازفضائل حيدر نكته اي دانم گربگويم مرا

طعن در محراب ولعن بر منبر كني

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

محقق ثانی مقتدای شیعه (علی بن حسین بن عبد العالی کرکی) متوفی۹۴۰ هجری قمری

نویسنده نفحات اللاهوت فی لعن الجبت والطاغوت از علامه مجلسی نقل می کند

  پیامبر اسلام صل الله علیه وآله فرمودند:

«... یا علی تو مولای مومنان و حجت بعد ازمن بر همه مردم خواهی بود هرکس قبول

ولایت تو را نمایید سزاوار بهشت است و هرکس منکر تو باشد مستحق دوزخ می باشد

یا علی سوگند به آنکه مرا به نبوت بر انگیخت و مرا بر همه جهانیان انتخاب نمود اگر بنده

ای خدای متعال را هزار سال عبادت نمایید مورد پذیرش حق قرار نمی

گیرد مگر آن که ولایت تو و ائمه از فرزندان تو را د ارا باشد و ولایت

تو پذیرفته نمی شود مگر همراه بیزاری و برائت از دشمنانت و دشمنان

ائمه از فرزندانت  واین مطلب را جبرییل به من خبر داده است هر که خواهد بپذیرد و نخواهد انکار نمایید

بحار الانوار ج۲۷ص۱۹۹و۶۳

 



 حلول ماه مبارک رمضان بر پیروان حقیقت گرامی باد

                               اللهم العن الجبت والطاغوت وابنتیهما ومحبیهما

ابان بن ابي عياش از سليم بن قيس هلالي نقل کرده که گفت : از سلمان فارسي شنيدم که مي گفت : وقتي روز قيامت برپا شود ابليس را در حالي که با افساري اتشين لجام شده مي اورند و (زفر) يعني عمر لعنت الله عليه را در حالي که با دو افسار اتشين لجام شده مي اورند.ابليس نزد او ميرود و فرياد ميزند و ميگويد: مادرت به عزايت   بنشيند تو که هستي ؟ من کسي هستم که اولين و اخرين را گمراه کرده ام در حالي که به يک افسار لجام شده ام و تو دو افسار لجام شده اي .عمر لعنت الله عليه مي گويد : من کسي هستم که امر کردم و اطاعت شده ام و خداوند امر کرد و عصيان شد .1

ثواب الاعمال:ص 248 ح9 وص 255 ح 2

تفسير عياشي: ج 2 ص 233 ح 9

بحار : ج قديم ص 213 

1.منظور اينست که( وقتي خداوند دربارة مطالبي دستوري ميداد و عمر هم در

مقابل خداوند دستوري مي داد مردم از خدا سرپيچي و سخن اورا انتخاب ميکردند.)

البته دستورهاي عمر ملعون هميشه يا بدعت بوده (که بعدا اين موضوع  بررسي

مي شود) و يا نهي از انجام حق .



بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه در روایات متعدد در کتب روائی شیعه وتسنن هست :

اسقرار عرش وکرسی ،قوام آسمانها وزمین و هستی تمامی اشیاء هستی به این است که بر انها نوشته شده : لا اله الاّ الله   محمد رسول الله   علی ولی الله  یا در بعضی روایات علی امیرالمؤمنین .

واینکه نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم  فرمود :والذی بعثنی بالحق بشیرا  ما استقر الکرسی و العرش ولا دار الفلک ولا قامت السموات والأرض الاَبأن کتب علیها لا اله الا الله

محمد رسول الله  علی امیرالمؤمنین  ....مأته منقبة فضل بن شاذان منقبةالرابع والعشرون 24از ابن عباس از طریق عامه (تسنن)

واینکه فرمودامیر المؤمنین عیه السلام : اسمی کُتب علی العرش فاستقر وعلی السموات فقامت و علی الأرض ....

اسم من بر عرش نوشته شد عرش قرار پیدا کرد به عرشیت و....

واینکه خاتم الأنبیاء صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : لیلة اُسری بی الی السماء لم أجد باباً ولا حجاباً ولا شجرة ولا ورقة ولا نمرقة الاَ مکتوب علیها علی علی وانَ اسم علی مکتوب علی کلَ شی .مشارق ص149.وقطره 1/91چ قدیم .

در شب معراج هر آنچه بود ودیدم .  دیدم بر هر بابی ،حجابی ،درختی ،برگی ،بالشی (تکیه گاهی ) نوشته شده علی علی واسم مبارک علی علیه السلام بر همه اشیاء نوشته شده .

روایات در این باب بسیار است محبین مولا علیه السلام  رجوع فرمایند به :فرائد السمطین 1/239باب47،بحار 38/121وص318بحار9/325و27/8و10و11احقاق 4/281ینابیع المودة252چ اسلامبو ل باز بحار28/1و....

مراد از نوشتن چیست؟

اصل نوشتن: آوردن وتنزیل  یک معنا بوسیله یک چیز تاب دار (که تاب پذیرش هر چیزی را دارد ) به یک صورت متناسب با آن معنا .

مثال :به کودکی گفته می شود بنویس اسب . او هم با خمیر بازی شکل اسب را می سازد ؛ این ساده ترین معنای نوشتن است .

عالم معانی ؛ عالم اصلح آن نظام احسن را بواسطه ماده کائنات درست می کند .

اصل توحید ،نبوت ، ولایت در نظام کائنات هست .

روح معانی توحید ،نبوت ،ولایت  جلوه گر می شود متاسب با آن صورت .

لذا  خاتم صلی الله علیه وآله وسلم وعلی علیه السلام واهل البیت علیهم السلام  ظهور در عالم امکان نفرمودند بلکه خواستند ظهور فرمایند عالم امکان ظاهرشدو خلق شد بظهورشان

اینکه حق تبارک وتعالی فرمود : وکل شی ٍ أحصیناه فی امام ٍ مبین .سوره مبارکه یس آیه شریفه 12

همه اشیاء را فرا گیر کردیم در امام  مبین .

 

ومراد از احصاء؛ احصاء شخصی ووجودی است نه علمی .واحصاء غیر از شمارش وعد است .

وان تعدو نعمة الله لا تحصوها .

 

وبا اتفاق مراد از امام  مبین : وجود مقدس امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است

 

یعنی هر آنچه اطلاق شی بر او می شود وجود مقدس مولا علیه السلام محیط  بر او ست .

 

اینکه تمام اشیاء نام مقدس مولا بر او نوشته شده واینکه مولا علیه السلام فرمود :

 

لوح منم ،قلم منم ،بهشت منم ،آسمانها منم،زمین منم،آدم ونوح وابراهیم و.....منم،نار منم ،و.. اینکه حق تعالی همه اشیاء وکائنات را از لوح وقلم وعرش وکرسی وبهشت گرفته تا آسمانها وزمین وثری وپاینتر ازثری همه را با نام مقدس امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام خلق فرمود ؛

هر آنچه ...همه اینها یک حقیقت را می رساند با شئونات واطوارش .

لذا به زبان ساده: غیر از ذات اقدس الهی هر چه هست علی است .علی

 

مولا مخلوق وجلوه خداست .

 

اما اینها که گفته شد ونا گفتها حقیقت علی نیست ؛ که آن حقیقت منعزل از اینهاست  .

 

بلکه مقام سریان علی علیه السلام است .

بگذریم. خداوند فهم حقایق را روزی فرماید که: یرزق من یشاء بغیر حساب

                          ولایت مولاست.




مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ   |   Designed By Ashoora.ir